فقط سی ثانیه دیگر فرصت دارم که با تو باشم:
ثانیه اول : نگاهت میکنم.
ثانیه دوم : بیشتر نگاهت میکنم.
ثانیه سوم : حال چشم در چشم هستیم.
ثانیه چهارم : جلوتر می آیم.
ثانیه پنجم : با دستان سردم دستان گرمت را لمس میکنم.
ثانیه ششم : باز هم نگاهت میکنم.
ثانیه هفتم : باز هم نگاهم میکنی.
ثانیه هشتم : زیر سنگینی نگاه غمگینت تاب نمی آورم.
ثانیه نهم : سرم را پائین می اندازم.
ثانیه دهم : دلم برای چشمانت تنگ می شود.
ثانیه یازدهم : باز هم نگاهت میکنم.
ثانیه دوازدهم : شبنم را در چشمانت می توان نظاره کرد.
ثانیه سیزدهم : و باران را در چشمانم.
ثانیه چهاردهم : حرفی نمی زنی.
ثانیه پانزدهم : زیبائی سکوتت را نمی شکنم.
ثانیه شانزدهم : چشمانت ابری شد.
ثانیه هفدهم : و چشمانم ابری.
ثانیه هجدهم : طاقت نمی آورم.
ثانیه نوزدهم : در آغوشت می کشم.
ثانیه بیستم : گرمای تنت را بند بند وجودم حس میکند.
ثانیه بیست و یکم : به این فکر میکنم که چرا این لذت را زمانی که زمان برایمان زمان باقی گذاشته بود حس نکردم.
ثانیه بیست و دوم : اشکهایت شانه هایم را خیس کرد.
ثانیه بیست و سوم : و اشکهایم شانه هایت را.
ثانیه بیست و چهارم : نگاهم به ساعت است.
ثانیه بیست و پنجم : نباید به تنت عادت کنم.
ثانیه بیست و ششم : از خود جدایت میکنم.
ثانیه بیست و هفتم : برای آخرین بار نگاهی به تو می اندازم.
ثانیه بیست و هشتم : و می دانم که دیگر وجودی برایم باقی نمی ماند.
ثانیه بیست و نهم : گفتی خداحافظ.
ثانیه سی ام : گفتم خداحافظ.
و آن گاه همه چیز پایان گرفت.
(این نوشته از دوست خوبم رها بود که کم کم باهاش آشنا میشید)